افشاردن
مترادفها
آشکار کردن، نمایان کردن، برملا کردن، فاش کردن، عیان کردن
متضادها
پنهان کردن، مخفی کردن، پوشاندن
لغت نامه دهخدا
افشاردن. [ اَ دَ ] ( مص ) شپلیدن. ( از آنندراج ). فشار دادن. ( ناظم الاطباء ):
بمستی و بهشیاری بگاه خواب وبیداری
همی تا از منش پالان و افسارست افشارم.سوزنی.آرزو دارم که در آغوش تنگ آرم ترا
هرقدر افشرده ای دل را بیفشارم ترا.؟ ( از آنندراج ).|| منضغط کردن. || خلانیدن. || بزشتی و بیهوده سخن گفتن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
= افشردن
فرهنگ فارسی
شپلیدن فشار دادن یا خلانیدن