اشمیزاز
متضادها
لذت، خوشایندی، علاقه
لغت نامه دهخدا
اشمیزاز. [ اِ ] ( ع مص ) رجوع به اشمئزاز شود.
فرهنگ فارسی
منقبض وگرفته شدن، رمیدن، مکروه وناخوش داشتن چیزی، بیزاری ونفرت داشتن ازچیزی، نفرت، بیزاری، رمیدگی
لذت، خوشایندی، علاقه
اشمیزاز. [ اِ ] ( ع مص ) رجوع به اشمئزاز شود.
منقبض وگرفته شدن، رمیدن، مکروه وناخوش داشتن چیزی، بیزاری ونفرت داشتن ازچیزی، نفرت، بیزاری، رمیدگی