استهتار
مترادفها
بیاعتنایی، سبک شمردن
متضادها
احترام، تکریم، توجه
لغت نامه دهخدا
استهتار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) مولع گردانیدن. ( زوزنی ). || آزمند چیزی گردیدن چندانکه از ننگ و دشنام و نکوهش باکیش نباشد. || ولوع به چیزی و افراط در آن. || دارای چیزهای باطل و هیچکاره شدن. ( منتهی الارب ).