لغت نامه دهخدا
استقدار. [ اِ ت ِ ]( ع مص ) تقدیر کردن. تقدیر خواستن. ( زوزنی ). تقدیر کردن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ). یقال: استقدر اﷲ خیراً. || توانائی خواستن. ( منتهی الارب ).
استقدار. [ اِ ت ِ ]( ع مص ) تقدیر کردن. تقدیر خواستن. ( زوزنی ). تقدیر کردن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ). یقال: استقدر اﷲ خیراً. || توانائی خواستن. ( منتهی الارب ).