لغت نامه دهخدا
احم. [ اَ ح َم م ] ( ع ص ) تیر ناتراشیده پیکان نانهاده. || سیاه. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر ). || مرد سیاه دندان. ( مهذب الاسماء ). || اسب سیاه. ( مهذب الاسماء ). || سپید. ( از لغات اضداد است ). || کُمَیت اَحم؛ آن که رنگ حُمَّه دارد. ( منتهی الارب ). ج، حُم.