لغت نامه دهخدا
ابومسحل. [ اَ ؟] ( اِخ ) اعرابی. مکنی به ابومحمد موسوم به عبدالوهاب بن حریش. او از وافدین حسن بن سهل است به بغداد. و او را با اصمعی مناظراتی است در تصریف. او راست: کتاب النوادر و کتاب الغریب. ( از ابن الندیم و غیر او ).
ابومسحل. [ اَ ؟] ( اِخ ) اعرابی. مکنی به ابومحمد موسوم به عبدالوهاب بن حریش. او از وافدین حسن بن سهل است به بغداد. و او را با اصمعی مناظراتی است در تصریف. او راست: کتاب النوادر و کتاب الغریب. ( از ابن الندیم و غیر او ).
اوراست کتاب النوادر و کتاب الغدیر