بقایم ریختن

لغت نامه دهخدا

بقایم ریختن. [ ب ِ ی ِ ت َ ] ( مص مرکب ) بقایمی ریختن. عاجز شدن است. در بهار عجم. کنایه از جنگ ناکرده عاجز آمدن. ( غیاث ) ( مجموعه مترادفات ص 244 ). کنایه از جنگ ناکرده عاجز آمدن. ( آنندراج ). کنایه از عجز و زبونی و از اصطلاحات شطرنج است. ( لیلی و مجنون چ وحید ص 33 ):
به آوارگی در خراسان گریخت
وزان قایم ری بقایم بریخت.نظامی ( از آنندراج ).بحیرت ماند مجنون از خیالش
بقایم ریخت لیلی با جمالش.نظامی ( از آنندراج ).و رجوع به بقایمی ریختن شود.

فرهنگ فارسی

بقایمی ریختن ٠ عاجز شدن است در بهار عجم کنایه از جنگ ناکرده عاجز آمدن ٠

جمله سازی با بقایم ریختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زندگی عاشق مرگ است چه باید کردن تشنهٔ خون خود از آب بقایم‌کردند

💡 در این سر فنا بنگر بقایم مگردان صورت اینجا جابجایم

💡 زآنچه پس از مرگ برایم کنند کاش کمی حین و بقایم کنند

💡 خدا با ما و اینجا در بقایم کنون با او حقیقت در لقایم

💡 خدایم چند گویم من خدایم حقیقت بیزوال و در بقایم

💡 گهی در قربتم گه در بقایم گهی در نعمتم گه در فنایم

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز