نقه

لغت نامه دهخدا

نقه.[ ن َق ْه ْ ] ( ع مص ) فهمیدن حدیث را. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). دریافتن. ( تاج المصادر بیهقی ). نقوه. نقاهة. نقهان. ( اقرب الموارد ). نَقَه. ( المنجد ) ( متن اللغة ). فهو نَقِه و ناقه. ( از اقرب الموارد ).
نقه. [ ن َ ق َه ْ ] ( ع مص ) به شدن و برخاستن از بیماری در حالی که هنوز ضعف باقی است. ( از منتهی الارب )( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). از بیماری به شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). نقوه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به نقوه شود. || دریافتن. ( تاج المصادر بیهقی ). فهمیدن و دانستن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ). نَقْه. نقاهة. نقوهة. نقهان. ( متن اللغة ). رجوع به نَقْه شود.
نقه. [ ن َ ق ِه ْ ] ( ع ص ) فهمنده سخن را و داننده. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). که دریابد حدیث را. ناقه. ( اقرب الموارد ).
نقه. [ ن ُق ْ ق َه ْ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ناقِه. رجوع به ناقِه شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - بهانه جویی. ۲ - غرغر.
فهمنده سخن را و داننده. که در یابد حدیث را.

جمله سازی با نقه

💡 با آنچنان حماقت گویی که شاعرم سوگند خور که نیست مرا قول تو نقه

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز