به عنوان یک اصل بنیادین و محوری مطرح میشود که بسیاری از مسائل اعتقادی دیگر بر اساس آن بنا شدهاند. متکلمان اشعری با تکیه بر این اصل، تلاش کردند تا رابطه میان خالق و مخلوق را تبیین نمایند. این رویکرد هستیشناختی به آنها این امکان را داد که چگونگی رابطه میان وحی الهی و علم و آگاهی انسانی را نیز از همین منظر توضیح دهند. نقطه کانونی این مکتب، تأکید مطلق بر قدرت و اراده بیکران خداوند است؛ از این رو، عقل در این نظام فکری تابع اراده مطلق خداوند قلمداد شده و جایگاه آن در مقام تابعیت نسبت به نقل قرار گرفت. در نتیجه، ابزارهای استدلال در نزد آنان بیشتر به سمت برهانهای خطابی و جدلی متمایل شد تا براهین صرفاً عقلی.
همانطور که در تاریخ اندیشه و فرهنگ اسلامی مشهود است، در میان پیروان این دین آسمانی نیز، مانند سایر ادیان، اختلافات و کشمکشهای درونی به وقوع پیوسته که پیامدهای ناگواری به دنبال داشته است. این منازعات، که به وضوح پس از رحلت پیامبر اکرم آغاز شد، پس از قرون متمادی هنوز نیز ادامه یافته است. این ادعا به سادگی با مطالعه منابع مهمی چون کتاب «الملل و النحل» شهرستانی و «الفرق بین الفرق» و سایر کتب معتبر کلامی در این زمینه به اثبات میرسد.