لغت نامه دهخدا
خوش ذائقه. [ خوَش ْ / خُش ْ ءِ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب ) خوشمزه. لذیذ. گوارا. ( ناظم الاطباء ). || آنکه هر غذائی را نخورد. آنکه بهترین اغذیه را خورد. || کنایه از بلندطبع. کنایه از سخت گیر در انتخاب.
خوش ذائقه. [ خوَش ْ / خُش ْ ءِ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب ) خوشمزه. لذیذ. گوارا. ( ناظم الاطباء ). || آنکه هر غذائی را نخورد. آنکه بهترین اغذیه را خورد. || کنایه از بلندطبع. کنایه از سخت گیر در انتخاب.
خوشمزه لذیذ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمانی که خان زند به قدرت رسید هدایتالله خان فومنی حاکم گیلان در سال ۱۱۸۵ قمری به منظور توسعه قلمرو خود به طرف شرق گیلان روی آورد و تنکابن را از غرب مازندران ضمیمه گیلان کرد و یکی از افراد قوی حصارلو را به حکمرانی تنکابن برگزید که بر ذائقه مردم تنکابن علیالخصوص طوایف مهم و مدعی خوش نیامد.