لغت نامه دهخدا
موم برافروختن. [ ب َ اَ ت َ] ( مص مرکب ) شمع برافروختن. ( آنندراج ):
نیوشنده از گرمی شاه روم
به روغن زبانی برافروخت موم.نظامی.
موم برافروختن. [ ب َ اَ ت َ] ( مص مرکب ) شمع برافروختن. ( آنندراج ):
نیوشنده از گرمی شاه روم
به روغن زبانی برافروخت موم.نظامی.
شمع برافروختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در روز دهم بهمن ماه هر سال زرتشتیان اهواز گرد هم میآیند و با برافروختن آتش و خواندن سرود و نیاش آیین جشن سده را به جا میآورند.
💡 همه ی 66 سرنشین این هواپیما کشته شدند. مردم این روستا از این حادثه ی غم انگیز، بسیار اندوهگین شدند. آنان با برافروختن 66 شمع و برگزاری مراسم «شام غریبان» یاد مسافران درگذشتهی این پرواز را گرامی داشتند.
💡 اى مرگ بر مغزهاى متحجرى كه چنين خرافاتى را باور داشته باشند. آخر آنها چگونهپذيرفته اند كه عثمان خليفه از وجود اين يهودى، البته بنا به گفته سيف، در برافروختن آتش چنان فتنه و آشوبى پاك بى خبر بوده است ؟!
💡 نفت کوره سنگین همچنان در بویلرها برای تجهیزات مورد نیاز برای روشن کردن در نیروگاههایی که از زغال به عنوان سوخت استفاده میکنند، مورد استفاده قرار میگیرد. این کاربرد تقریباً مشابه استفاده از kindling برای برافروختن آتش است. بدون استفاده از نفت کوره سخت است که فرایند احتراق در مقیاس بزرگ ایجاد کنیم.
💡 «اگر پیروز کردن این روز و برافروختن آتش نوروز را از ما بگیرید، ما با تن خود این آتش را برمیافروزیم.»
💡 چرا واى و مصيبت بر شما نباشد؟ شما مردم ما را رها كرديد، در حالى كه شمشيرها در نيام بود و دلها آرامش داشت و آراء ثابت و محكم بود. اما شما براى برافروختن آتش فتنه شتابان همداستان شديد و چون ملخها هجوم آورده ايد و همانند پروانه بى پروا خود را در كام آن انداختيد!