علی طائی

لغت نامه دهخدا

علی طائی.[ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن احمد طائی سموقی. مکنی به ابوالحسن و ملقب به بهاءالدین. رجوع به علی سموقی شود.
علی طائی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن حرب بن محمدبن علی طائی موصلی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی موصلی شود.
علی طائی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن حسن بن محمد طائی جرمی کوفی. مشهور به طاطری و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی طاطری شود.
علی طائی. [ ع َ ی ِ ] ( اِخ ) ابن محمدبن سعدبن محمدبن علی بن عثمان بن اسماعیل بن ابراهیم جبرینی حلبی طائی شافعی. مشهور به ابن خطیب الناصریة و مکنی به ابوالحسن و ملقب به علاءالدین. رجوع به علی حلبی شود.

جمله سازی با علی طائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه هر کس بود زابلی رستم است نه هر کس که طائی بود حاتم است

💡 مردی بسان رستم دستان تو میکنی داد کرم چو حاتم طائی تو میدهی

💡 آفتاب جود تو چون سایه بر گیتی فکند شد جهانرا ذکر جود حاتم طائی زیاد

💡 هنگام بخشش و گه کوشش وجود تو رشک روان حاتم طائی و رستم است

💡 ای راد امیری که به گاهِ کرم و جود آمد به دَرَت حاتمِ طائی به گدایی

💡 سخای حاتم طائی و معن شد بعدم کف جواد تو تا آمد از عدم بوجود

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز