لغت نامه دهخدا
خامالاون اسود. [ وُ ن ِ اَ وَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به خامالاون مالس و خامالاون شود.
خامالاون اسود. [ وُ ن ِ اَ وَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به خامالاون مالس و خامالاون شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 افسانه اسود سف بن عمر را طبرى و ذهبى در تاريخهايشان به طورمفصل و مشروح آورده اند. اين اثبر و اين خلدون هم آنها را از طبرى گرفته در تاريخهاىخويش نقل نموده اند، با اين تفاوت كه اين خلدون فشرده آن را آورده است.
💡 ((خرج النبىُّ صلّى اللّه عليه و آله غداةً و عليه مرطمرحَّل، من شعر اسود. فجاء الحسن بنُ علي فادخله ثمّ جاء الحُسَيْنُفدخل معه. ثمّ جاءت فاطمة فادخلها. ثمّ جاء علىُّ فادخله. ثمّقال: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ اءَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا)).(19)
💡 در نبوى ديگر است: كان وجهه كوكب دُرّى فى خده الايمنخال اسود. گويا رخسارش چون ستاره درخشان. بر گونه راستش،خال سياهى است افرق الثنايا. دندانهايش از يكديگر جدا است.
💡 نعلين حضرت را اسود ابن خالد بر گرفت، انگشتر حضرت را بهجدل ابن سليم غارت كرد، و اين همان نامردى است كه انگشت حضرت را بخاطر انگشتربريد،
💡 در اين لحظه اضطرابى در حوالى اتاق مخصوص وى پديد آمد و سر و صدا بلند شد.نگهبانان از اطراف و اكناف به طرف ساختمان مسكونى اسود آمدند و فرياد برآوردند:چه شده است ؟
💡 ديلمى گويد: سپس شروع كردم به اذان گفتنم و با صداى بلند گفتيم: اشهد اومحمّدا رسول اللّه و اعلام كردم كه ((عيهله )) يعنى اسود كذّاب دروغ مى گفت و بدونحق خود را پيغمبر معرفى مى كرد. در اين موقع سر او را به طرف مردم افكندم.