لغت نامه دهخدا
اصطخربردی. [ اِ طَ ب َ ]( اِخ ) ده مخروبه ایست از دهستان چادگان بخش داران شهرستان فریدن. این آبادی ارمنی نشین بوده است و پس از مهاجرت ارامنه به ارمنستان زارعان قلعه شاهرخ در آنجا زراعت میکنند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 ).
اصطخربردی. [ اِ طَ ب َ ]( اِخ ) ده مخروبه ایست از دهستان چادگان بخش داران شهرستان فریدن. این آبادی ارمنی نشین بوده است و پس از مهاجرت ارامنه به ارمنستان زارعان قلعه شاهرخ در آنجا زراعت میکنند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 ).
ده مخروبه ایست از دهستان چادگان بخش داران شهرستان فریدن. این آبادی ارمنی نشین بوده است و پس از مهاجرت ارامنه به ارمنستان زارعان قلعه شاهرخ در آنجا زراعت میکند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگر فریدون آید دوباره در اصطخر و یا نریمان آید ز پای کوه سهند
💡 پس از جنگ قادسیه، یزدگرد ساسانی که از سلطنت کردن ناامید شده بود، «باو» را از آتشکده اصطخر فارس دعوت به همکاری نمود.
💡 گر از فخر بالد به کیوان، کم است که اصطخر او تختگاه جم است
💡 در سده چهارم هجری بهگفته اصطخری کشتزارهای بسیاری در نزدیکی قرقیسیا و کرانههای خابور وجود داشتهاست.
💡 همی رفت شادان به اصطخر پارس که اصطخر بد بر زمین فخر پارس