لغت نامه دهخدا
دارش خسروی. [ رِ ش ِ خ ُ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قواعد ملک و پادشاهی. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
دارش خسروی. [ رِ ش ِ خ ُ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قواعد ملک و پادشاهی. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
قواعد ملک و پادشاهی
💡 گفتا بر این مثال مگر تیر خسروست آن خسروی که هست کریم و بزرگوار
💡 ای خسروی، که دولت بی رنج و گنج تو از جان بد سگال بر آرد همی دمار
💡 ای خسروی که حفظ تو از راه اهتمام گوگرد را زصولت آتش امان دهد
💡 یاسوج. (اِخ) دهی است از بخش تل خسروی شهرستان بهبهان، با ۱۵۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸)
💡 هر خسی قیمت نداند نالهٔ شبخیز را خسروی باید که داند قدر این شبدیز را
💡 همایون خسروی ۱۵ فروردین ۱۳۹۹ به دلیل ابتلا به سرطان پانکراس در شهر لس آنجلس درگذشت.