لغت نامه دهخدا
( افسون آوردن ) افسون آوردن. [ اَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) فسون آوردن. افسون خواندن. کلمات عزایم آوردن.
( افسون آوردن ) افسون آوردن. [ اَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) فسون آوردن. افسون خواندن. کلمات عزایم آوردن.
( افسون آوردن ) فسون آوردن افسون خواندن
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به سانست بیچ، بورلی هیلز، ۹۰۲۱۰، افسونشده و فرشتگان چارلی اشاره نمود.
💡 مانی به ماه نو که بشیبم چو بینمت چون شیفته شوم کنی افسون به دوستی
💡 هر چه دارد خانهٔ آیینه بیرنگ است و بس محو افسون دلم، تمثال کو، حیرت کدام
💡 از افسون جرسها محملی پیدا نشد بیدل کنون آواز پایش در صدای خویش میجویم
💡 قسمت ساحل ز دریا جز کف افسون نیست حال گوهرهای بحر از مشت خاک ما مپرس
💡 افسون حیرتم ز تو قطع نظر نکرد پیچیده است رشتهٔ سازم گسسته نیست