مومیایی بخشیدن
مترادفها
مومیایی کردن
لغت نامه دهخدا
مومیایی بخشیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) مومیایی دادن. مومیا به کسی دادن. || چاره سازی کردن. شفا بخشیدن. مرهم نهادن:
شب آمد روشنایی هم نبخشید
شکست و مومیایی هم نبخشید.نظامی.و رجوع به مومیایی بخش و مومیایی دادن شود.
فرهنگ فارسی
مومیایی دادن. مومیا به کسی دادن.
جمله سازی با مومیایی بخشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشته است میتوان به مومیایی و خط صورتی نازک اشاره کرد.
💡 منشأ بیماری آبله نامعلوم بوده اما اولین شواهد این بیماری در مومیاییهای مصری و مربوط به حدود ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد است.
💡 استخوان بشکستهایم اما به ایمان درست خاک استغنا به فرق مومیایی کردهایم
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است میتوان به آخرین چاره و بازگشت مومیایی اشاره کرد.
💡 بسته ام چشم امید از مهربانیهای خلق از شکست خویش دست مومیایی بسته ام
💡 نیست تاب حرف سختم، گرچه سنگ کودکان استخوان را در تن من مومیایی کرده است