روشنایی بخشیدن
مترادفها
روشن کردن، منور کردن، تابان کردن
متضادها
تاریک کردن، تیره کردن، خاموش کردن
لغت نامه دهخدا
روشنایی بخشیدن. [ رَ / رُو ش َ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) روشنایی دادن. نور دادن. روشنی دادن. نور بخشیدن. رجوع به روشنایی دادن و روشنایی بخش شود.
فرهنگ فارسی
روشنایی دادن. نور دادن
جمله سازی با روشنایی بخشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل چه بندم به مه و مهر که این ویرانه روشنایی نپذیرد ز چراغ دگران
💡 فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ (۸) آن گاه که ستارگان روشنایی آن بسترند.
💡 به غیر از کاندلا بر متر مربع، یکاهای مختلفی برای روشنایی به کار میرود.
💡 در خواب مهی دوش روانم دیده است با روی و لبی که روشنایی دیده است
💡 صاحب عادل همیگوید که از دیدار اوست روشنایی هر زمان افزون به چشم اندر مرا