لغت نامه دهخدا
محکم کمانی کردن. [ م ُ ک َ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دلیری کردن. || کنایه از تشدد کردن. تغیر نمودن. سختگیری کردن:
تو نیز اکنون مکن محکم کمانی
بدل یاد آر مهر سالیانی.( ویس و رامین ).
محکم کمانی کردن. [ م ُ ک َ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دلیری کردن. || کنایه از تشدد کردن. تغیر نمودن. سختگیری کردن:
تو نیز اکنون مکن محکم کمانی
بدل یاد آر مهر سالیانی.( ویس و رامین ).
( مصدر ) ۱ - دلیری کردن. ۲ - تشدد کردن تغییر نمودن: تو نیز اکنون مکن محکم کمانی بدل یاد آر مهر سالیانی. ( ویس ورامین )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عالمی همچو کمانی به کفش داد امیر رای اوکرد به آسانی چون تیر کمان
💡 آن شکارم که به حسرت روم و روی امید دارم از آرزوی سخت کمانی در پی
💡 در کمانی که کشد تیر خلاف تو عدو رخنهٔ جستن پیکان دهن سوفار است
💡 بیش مزن تیغ غم بر جگر اوحدی ترک نهای، ترک این سخت کمانی بگوی
💡 کمانی به بازو و تیری به دست خروشنده از کینه چون پیل مست