لغت نامه دهخدا
محکم کمانی. [ م ُ ک َ ک َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی محکم کمان. استواری کمان. || کنایه از زورآوری. دلیری.
محکم کمانی. [ م ُ ک َ ک َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی محکم کمان. استواری کمان. || کنایه از زورآوری. دلیری.
۱ - استواری کمان. ۲ - زور آوری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قدم در مهر او خم شد عصای مهر محکم شد برای دشمنش تیر و کمانی کرده ام پیدا