ریش اوردگی

لغت نامه دهخدا

( ریش آوردگی ) ریش آوردگی. [ وَ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) التحاء. ( یادداشت مؤلف ). ریش آوردن. به سن بلوغ رسیدن:
ای پسر ریش آوریدی گل کش و دیوار زن
باد سرد از درد ریش آوردگی دی وار زن.سوزنی.

فرهنگ فارسی

( ریش آوردگی ) التحائ. ریش آوردن. به سن بلوغ رسیدن.

جمله سازی با ریش اوردگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روی بر پای برادر بنهاد از سر شوق گفت کی سینۀ مجروح مرا مرهم ریش

💡 ای بدنیا صرف کرده عمر خویش جان خود را کرده‌ای صد بار ریش

💡 وانگه به لگد کردم پشت و برشان ریش چونان بنهادمشان یک روز کم و بیش

💡 این قوم که در پناه ریش آمده‌اند گرگند که در لباس میش آمده‌اند

💡 چو من گریان به جان ریش می گفت سرودی حسب حال خویش می گفت

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز