لغت نامه دهخدا
گوش شنودی. [ ش ِ ] ( حامص مرکب ) سُمعه. مقابل چشم دیدی. رئاء. ( یادداشت مؤلف ).
گوش شنودی. [ ش ِ ] ( حامص مرکب ) سُمعه. مقابل چشم دیدی. رئاء. ( یادداشت مؤلف ).
شنیدن مردم سمعه مقابل چشم دیدی رئائ.
مقابل چشم دیدی. رثائ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگذاشت لبم بر لب و گفتیم بسی راز بانی همه شب بود مرا گفت و شنودی
💡 حقیقت محو شو چون خود نمودی که چون خورشید در گفت و شنودی
💡 وآن سیم هیچ او ترا نبود بدان این شنودی دور شو رفتم روان
💡 الست آنگه که بشنودی که بودی نبودی بود بودن کان شنودی
💡 نمیدانی که در اوّل چه بودی که این لحظه تو در گفت و شنودی