گشاده امدن

لغت نامه دهخدا

( گشاده آمدن ) گشاده آمدن. [ گ ُ دَ / دِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) مفتوح شدن. مسخر شدن: تا آنگاه که حصار به شمشیر گشاده آمد. ( تاریخ بیهقی ). بر جانب هندوستان روم تا قلعت هایی را گشاده آید. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

( گشاده آمدن ) ( مصدر ) گشاده بودن گشاده شدن.

جمله سازی با گشاده امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 21- محبت و التفات معلم و گشاده روئى او نسبت به شاگرد تازه وارد 

💡 ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست که سنگ، بار نگردد به دل فلاخن را

💡 آنرا که دمی دیده دل گشت گشاده چشم از همه در بست و بروی تو نظر کرد

💡 امام نيز با روى گشاده سعيدى را به حضور پذيرفت و مريد و مراد پس از ماهها همديگررا در آغوش گرفتند.

💡 در کار جهان نگر گرت تکیه بر اوست تا بر تو شود گشاده کو دشمن خوست

💡 غم گنج نهاده ای چه خواهم دیگر اشکم چو گشاده ای چه خواهم دیگر

قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز