لغت نامه دهخدا
کهتری کردن.[ ک ِ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بندگی و چاکری کردن. اطاعت و فرمانبرداری کردن. خدمتگزاری کردن:
چو خواهی که فردا کنی مهتری
مکن دشمن خویش را کهتری.سعدی ( بوستان ).رجوع به کهتری شود.
کهتری کردن.[ ک ِ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بندگی و چاکری کردن. اطاعت و فرمانبرداری کردن. خدمتگزاری کردن:
چو خواهی که فردا کنی مهتری
مکن دشمن خویش را کهتری.سعدی ( بوستان ).رجوع به کهتری شود.
بندگی و چاکری کردن ٠ اطاعت و فرمانبرداری کردن ٠ خدمتگزاری کردن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه کهتری را بیاراستند بسی بدره و بردهها خواستند
💡 ور ایدونک نایم به فرمانبری برون کرده باشم سر از کهتری
💡 چو خواهی که فردا به وی مهتری مکن دشمن خویشتن، کهتری
💡 ز خواهش که گفتی بسی راندهام بدو دفتر کهتری خواندهام
💡 نماید به ما بر همی مهتری پدر داد ما را چنین کهتری