کرای کردن

لغت نامه دهخدا

کرای کردن. [ ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به مزد گرفتن. کرا کردن. || ارزیدن. قابلیت داشتن. سزاوار بودن. ( از یادداشت مؤلف ). لایق مراتب چیزی بودن. ( آنندراج ). ارزیدن:
بیهوده چند محنت عالم توان کشید
عالم کرای این همه محنت نمی کند.میرزا صادق ( از آنندراج ).رجوع به کرا کردن و کرایه شود.

فرهنگ فارسی

به مزد گرفتن. کرا کردن

جمله سازی با کرای کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تاک، فرو برده سر، مست نیایش کرای آری در طبع اوست چشمه آب عنب

💡 شهر آمورسک (به روسی: Амурск) در کشور روسیه و در کرای خاباروفسک واقع شده‌است.

💡 گفتم که کرایی تو بدین زیبایی گفتا خود را که من خودم یکتایی

💡 شهر روبتسوفسک (به روسی: Рубцовск) در کشور روسیه و در کرای آلتایی واقع شده‌است.

💡 خروارکی دو جو بر بودی ولی ببین تا این هجا کرای دوخر زعفران کند

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز