لغت نامه دهخدا
کافور اسفرم. [ رِ اِ ف َ رَ ]( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به کافور اسپرم شود.
کافور اسفرم. [ رِ اِ ف َ رَ ]( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به کافور اسپرم شود.
( اسم ) اقحوان ریحان کافوری: [ وقوت او ( قوت بهار عین البقر ) چون قوت کافور اسپرم است که اقحوان خوانندش ]. ( الابنیه )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنش را به مشک و عبیر و گلاب بشویید مغزش به کافور ناب
💡 دو گونست از اسپانشان گرد خشک یکی همچو کافور و دیگر چو مشک
💡 چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب
💡 بسکه نامرد و خشک مغزت کرد بوی کافور و مشک و لیل و نهار
💡 چو زن دید کهاستاد پرهیزگار ز کافور او گشت کافورخوار
💡 پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا شمع کافوری است بیداری شبستان مرا