چرخ پیمایی
مترادفها
گشت زدن، گردش، سیاحت کردن
لغت نامه دهخدا
چرخ پیمایی. [ چ َ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) عرش پیمایی. فلک پیمایی. آسمان پیمائی. پرواز بسوی آسمانها و افلاک:
وز پی احمد براقی کن ز روح
پس برای چرخ پیمایی فرست.خاقانی.|| گردش و حرکت بر مدار افلاک. رجوع به چرخ پیمای شود.
جمله سازی با چرخ پیمایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به بوی زلف تو دل در پی صبا می رفت بخنده گفت چه بر هرزه باد پیمایی
💡 بر آور از درون پرده حسن پرده پیمایی همانا خواهد از راز درونها پرده برگیرد
💡 کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را باده پیماییگرانی نیست طبع جام را
💡 باده پیمایی که باشد ساقی کوثرپرست فیض از دامان تر همچون سحابش میچکد
💡 باشی تو اگر ساقی پیمانه تو پیمایی از توبه یاران داد، ای وای ز پیمانها
💡 سفر به مناطق بکر کوهستانی با آن چرخ پیمایی طولانی و دشوار، تجربهای بسیار هیجانانگیز اما در عین حال بسیار خستهکننده برای تمام گردشگران بود.
💡 او تصمیم گرفت برای فرار از هیاهوی شهر، به یک چرخ پیمایی بیپایان در دل طبیعت بزند و با خود تنها چند کتاب و وسایل ضروری ببرد.
💡 در مراسمهای سنتی، چرخ پیمایی و گردش در میان مردم با موسیقی و رقص، جو شادی و هیجان خاصی را به فضای جشن بخشیده بود.