لغت نامه دهخدا
چاربیخی. ( ص نسبی ) چاراصلی. چارریشه ای. کنایه از ریشه ٔمحکم و استوار. || چارعنصری:
کاین هفت خدنگ چاربیخی
وین نه سپر هزارمیخی.نظامی ( لیلی و مجنون ).
چاربیخی. ( ص نسبی ) چاراصلی. چارریشه ای. کنایه از ریشه ٔمحکم و استوار. || چارعنصری:
کاین هفت خدنگ چاربیخی
وین نه سپر هزارمیخی.نظامی ( لیلی و مجنون ).
چار اصلی. چار ریشه ای. کنایه از ریش. محکم و استوار داشتن. یا چار عنصری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاخی که میوه داشت همینازد از نشاط بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار
💡 بر انداز بیخی که خار آورد درختی بپرور که بار آورد
💡 بیخی که بردمد گل عیشم ز شاخ او از گلشن که رسته و آبش ز جوی کیست
💡 امروز که دستگاه داری و توان بیخی که بر سعادت آرد بنشان
💡 بفرست حورزاده به حکم دو سه ستیز با چنبر مصحف و بیخی بدان به هم
💡 مرا که میوهٔ شیرین به دست میافتد چرا نشانم بیخی که تلخی آرد بار؟