لغت نامه دهخدا
پیر صدساله. [ رِ ص َ ل َ / ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیری که سال عمرش بصد رسیده باشد. || ( اِخ ) رجوع به پیر سیصدساله و رجوع به پیر صوفی شود.
پیر صدساله. [ رِ ص َ ل َ / ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیری که سال عمرش بصد رسیده باشد. || ( اِخ ) رجوع به پیر سیصدساله و رجوع به پیر صوفی شود.
پیری که سال عمرش بصد رسیده باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بزرگترین جنگی که تاکنون در تاریخ جهان به ثبت رسیده، مجموعه جنگهایی است که به جنگهای صدساله مشهور است. این جنگها بین انگلستان و فرانسه در میان سالهای ۱۳۳۷ و ۱۴۵۳ اتفاق افتاد.
💡 صدساله وصال تو مرا میرسد ای ماه گر مرهم هر خسته به اندازهٔ درد است
💡 مد طاق ابروی پیوست مشکین تو را زاهد صدساله بیند رخنه بر دین آورد
💡 یکی از دلایل موفقیت فرزندان نور، عدم وجود ساختار و انضباط نظامی بین ملل وستلندز از زمان جنگ صدساله است. ارتشهای دائمی معمولاً به اشرافزادگانی که مزد آنها را میپردازند وفادارند و نه به تاجوتخت و ملل وستلندز.
💡 چو هر دم می فزون باشد ببین حالم که چون باشد چنان میهای صدساله چنین عقلی که من دارم