پیاز دشتی

لغت نامه دهخدا

پیاز دشتی. [ زِ دَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیاز موش. عُنصُل. عُنصَل. عُنصَلاء. عُنصُلاء. ( منتهی الارب ). پیاز صحرائی. بصل الفار. اسقال. ( منتهی الارب ). اسقیل. ( منتهی الارب ). دوائیست که آن را بعربی بصل الفار گویند. اگر موش بخورد بمیرد و از خواص او آن است که اگر گرگ پای بر برگ او بگذارد همینکه بردارد لنگ شده باشد و اگر ساعتی توقف کند البته بیفتد و بمیرد. ( برهان ).

فرهنگ فارسی

پیاز موش عنصل

دانشنامه عمومی

پیاز دشتی (سرده). پیاز دشتی ( نام علمی: Drimia ) نام یک سرده از تیره مارچوبگان است. که در کتاب های طب سنتی با نامهای پیاز موش، پیاز عنصل، اسقیل، اشقیل و به عربی با نامهای عنصل، بصل الخنزیر و بصل الفار آمده است. به انگلیسی Squill, Scille officinale, Sea oniun نامیده می شود.
• دریمیا ماریتیما
پیاز دشتی از نظر مزاج خیلی گرم و خیلی خشک است و بر روی پوست اثر تحریک کننده دارد و اگر لِه شده آن روی پوست گذاشته شود ایجاد تاول می کند. در مصرف داخلی بریان کرده و مشوی آن قابل استفاده است. با استفاده از پیاز عنصل و سکنجبین در طب سنتی دارویی تهیه می شود که در بهبود تنگی نفس و دفع بلغم موثر است.

جمله سازی با پیاز دشتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زنهار مگرد گرد این راه مخوف تا همچو پیاز خاطرت تو بر تو ست

💡 بی‌نیاز ار غم نماز خوری از جگر قلیهٔ پیاز خوری

💡 می فروشم بر تو یک خروار ناز در ازای یک لبو یا یک پیاز

💡 که بود با تو همه پوست در وفا چو پیاز که روزگار به لوزینه در ندادش سیر

💡 که تا زان پی پیاز آن زن زال بنستانی تو چیزی در همه حال