لغت نامه دهخدا
نیک فعال. [ ف ِ ] ( ص مرکب ) نکوکردار. نکوکار. رجوع به نیک فعالی شود.
نیک فعال. [ ف ِ ] ( ص مرکب ) نکوکردار. نکوکار. رجوع به نیک فعالی شود.
نکو کردار. نکو کار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بمحو از شیئی فعلی در نظر نیست بجز للحق فعالی جلوهگر نیست
💡 این دمم با گرگ کردی در جوال هین رهائی ده مرا زین بد فعال
💡 همی سخا و فعال ترا بلفظ فصیح مدیح خواند نا بسته نطفه در اصلاب
💡 رسوم او ملکانرا ادب کند تعلیم فعال او شعرا را سخن کند تلقین
💡 ز بس که هست ترا غایت لطافت خلق ز بس که هست ترا منتهای حسن فعال
💡 یعنی آن فعال کل ما یرید خواست تا ورزد ارادت با مرید