نقش بازمالیدن

لغت نامه دهخدا

نقش بازمالیدن. [ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) با آوردن خال های مساعد و ورق برنده در قمار از حریف بردن.کنایه از گوشمال دادن. تنبیه و تأدیب کردن. بر حریف یا خصم غالب آمدن و او را درهم کوفتن:
نقش این بازبمالید سنانت در حال
سر آن بازببرید حسامت ناگاه.اثیر اخسیکتی.کنون نقشم کسی می بازمالد
که با او از دو شش چاری نیاید.انوری.دست رد بر پیشانی او نهاد ونقش کعبتین او بازمالید. ( سندبادنامه ص 16 ).

فرهنگ فارسی

با آوردن خال های مساعد و ورق برنده در قمار از حریف بردن. کنایه از گوشمال دادن. تنبیه و تادیب کردن. بر حریف یا خصم غالب آمدن و او را درهم کوفتن.

جمله سازی با نقش بازمالیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی گردید در یکتای بیچون نخواهد ماند آخر نقش گردون

💡 برآرنده نام نام‌آوران نگارنده نقش مه‌پیکران

💡 دل ز نقش لااله بیگانه‌ای از صنم های هوس بتخانه‌ای

💡 هرکه معنی گزید بینا شد هرکه در نقش ماند اعمی شد

💡 منم نقاش اینجا نقش بستم چو بستم هم بدست خود شکستم

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز