لغت نامه دهخدا
نفراختنی. [ ن َ ف َ ت َ / ن َ ت َ ] ( ص قابلیت )نیفراختنی. مقابل فراختنی. رجوع به افراختنی شود.
نفراختنی. [ ن َ ف َ ت َ / ن َ ت َ ] ( ص قابلیت )نیفراختنی. مقابل فراختنی. رجوع به افراختنی شود.
نیفراختنی. مقابل فراختنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای بس که در فراق تو از بخت واژگون نفرین خویش کردم و گردون دعا گرفت
💡 همی این از آن بستد و آن ازین یکی یافت نفرین دگر آفرین
💡 گویندگان مدحت و جویندگان زر سوی جناب تو نفر اندر نفر شده
💡 نهاد آن سرش پست بر خاک بر همیخواند نفرین به ضحاک بر
💡 یکی بد عمر نام آن بدسرشت که نفرین رسادا بدان نام زشت
💡 بسی کرد آفرین بر پاک دادار؛ چو بر دیوِ دُژَم نفرین بسیار.