لغت نامه دهخدا
نافه گشودن. [ ف َ / ف ِ گ ُ دَ] ( مص مرکب ) گشودن نافه. باز کردن نافه. باز کردن سر نافه. مجازاً، به معنی مشکین کردن هوا:
هر نافه که می گشود از آن زلف
خون در دل آهوان چین داشت.طالب آملی ( از آنندراج ).
نافه گشودن. [ ف َ / ف ِ گ ُ دَ] ( مص مرکب ) گشودن نافه. باز کردن نافه. باز کردن سر نافه. مجازاً، به معنی مشکین کردن هوا:
هر نافه که می گشود از آن زلف
خون در دل آهوان چین داشت.طالب آملی ( از آنندراج ).
( مصدر ) ۱ - نافه را باز کردن. ۲ - عطرافشانی کردن: هر نافه که میگشود از ان زلف خون در دل آهوان چین داشت. ( طالب آملی آنند.لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خطاست چشم گشودن به روی باخته شرمی که هر برهنه که بیند به پیشش آید و خندد
💡 به رنگ بیضهٔ طاووس چشم بستهای دارم که یک مژگان گشودن میکند صد رنگ حیرانش
💡 از گشودن روز محشر را سیه سازد چو شب بس که صائب نامه عمرم ز عصیان شد سیاه
💡 گره موج هوا کی واکند از طرهٔ آهم گشودن چون تواند عقده از کار شرر ناخن
💡 به گرد کوی تو گشتن هلاک جان من است چو پر گشودن پروانه در حوالی نور
💡 بر دستگاه هستی چندان هوس مچینید بیش از تبسمی نیست خوان سحر گشودن