میانداری کردن

مترادف‌ها

پایداری کردن، تحمل کردن، صبوری کردن، دوام آوردن

متضادها

تسلیم شدن، رها کردن، کوتاه آمدن

فرهنگ فارسی

۱ - ( زورخانه ). میاندار ورزش باستانی بودن: ای جوان. لطف نما با همه همکاری کن بامیانی که ترا هست میانداری کن. ( گل کشتی ) ۲ - اداره کردن گروهی در. مجلس رهبری کردن میان نداری و دارم عجب که هرساعت میان مجمع خوبان کنی میان داری. ( حافظ )

فرهنگستان زبان و ادب

{moderate} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] اجرا کردن قوانین در یک نظرآزمایی با اختیارات ویژه

جمله سازی با میانداری کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مدیر شرکت سعی کرد با میانداری کردن بین کارمندان و صاحبان سرمایه، از بروز هرگونه درگیری و تنش‌های غیرضروری در محیط کار جلوگیری کند.

💡 در زمان اختلافات خانوادگی، معمولاً بزرگترهای فامیل با میانداری کردن و گفتگوهای منطقی، تلاش می‌کنند تا صلح و دوستی را دوباره برقرار کنند.

💡 معلم با میانداری کردن میان دانش‌آموزان پرتحرک، سعی داشت نظم کلاس را حفظ کند و اجازه دهد آموزش به درستی و بدون وقفه ادامه یابد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران