لغت نامه دهخدا
موم سرشت. [ س ِ رِ ] ( ص مرکب ) آنکه مانند موم نرم باشد. موم طبیعت: این هیون هین و این جمل مؤمن نهاد موم سرشت لین را گناهی نیست. ( مرزبان نامه ص 271 ).
موم سرشت. [ س ِ رِ ] ( ص مرکب ) آنکه مانند موم نرم باشد. موم طبیعت: این هیون هین و این جمل مؤمن نهاد موم سرشت لین را گناهی نیست. ( مرزبان نامه ص 271 ).
آنکه مانند موم نرم باشد: [ این هیون هین و این جمل مومن نهاد موم سرشت لین را گناهی نیست و نقشی که خرس بر آن موم می نهاد می پنداشت... ]
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تن من و تو رود در دو خاک تیره بگور چنانکه قالب ما را حق از دو خاک سرشت
💡 تو لاله دیدی و شمشاد پوش و سنبل تاج بنفشه دیدی عنبر سرشت و مشک آگین
💡 از جان سرشته اند تو گویی سرشت می بر می نهاده اند تو گویی نهاد عید
💡 به دنبال آن، معاويه سياست خود را با هر عمل كه مخالف كتاب و سنت بود، ازقبيل كشتن افراد پاك سرشت، و بى احترامى نسبت به نواميس مسلمين و غارتاموال مردم، و به زندان افكندن آزادگان، مقرون ساخت.
💡 يك ساله كه بودم افراد پاك طينت و نيكو سرشت را دوست داشتم و علاقه اى قلبى بهآنان پيدا مى كردم. خير و شر را مى فهميدم و بين انسانهاى خير و نيكوكار و افرادشرور و طغيانگر فرق مى گذاشتم.))
💡 (مـنـيـبـيـن ) از ماده (انابه ) در اصل به معنى بازگشت مكرر است، و در اينجا منظوربازگشت به سوى خدا و بازگشت به سوى سرشت توحيدى مى باشد