لغت نامه دهخدا
مؤمن نهاد. [ م ُءْ م ِ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) آنکه فطرتاً مؤمن است. مؤمن سرشت: این هیون هین و این جمل مؤمن نهاد موم سرشت لین را گناهی نیست. ( مرزبان نامه ص 371 ). و رجوع به مؤمن شود.
مؤمن نهاد. [ م ُءْ م ِ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) آنکه فطرتاً مؤمن است. مؤمن سرشت: این هیون هین و این جمل مؤمن نهاد موم سرشت لین را گناهی نیست. ( مرزبان نامه ص 371 ). و رجوع به مؤمن شود.
آنکه فطره مومن است مومن سرشت: این هیون هین و این جمل مومن نهاد موم سرشت لین را گناهی نیست...
آنکه فطرتا مومن است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر دم زنم ز آتش جانسوز دوستی آه از نهاد مؤمن و ترسا برآورم