موش خور

لغت نامه دهخدا

موش خور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) موش خوار. موش خورنده. که موش را بخورد. ( از یادداشت مؤلف ):
گربه موش خور بسی دیدی
این یکی موش گربه چشم ببین.خاقانی.|| ( اِ مرکب ) نوع کوچکترین از جوارح طیور. کوچکترین جوارح طیور. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به موش خوار شود. || ( ن مف مرکب ) موش خوار. آنچه موش آن را بخورد. موش خورده. خورده موش. ( از یادداشت مؤلف ). || ( در تداول انبارداران ) کسری که در انبار غله پیدا شوداز موش. کسری که انباردار در حساب صاحب غله گذارد مثلاً خرواری پنج من به نام موش خور یعنی خورده موش. ( از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه موش خورد. توضیح دشنام گونه ایست که به اعراب دهند: عرب موش خور

جمله سازی با موش خور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باز این سستی این ناموس‌کوش کاو فرو مرد از یکی خش‌خشت موش

💡 اول اى جان دفع شر موش كن و آنگه اندر جمع گندم جوش ‍ كن

💡 حیل بگذار و مشنو از حیل‌ساز که موش آهن خورَد کودک برَد باز

💡 گرنه موش دزد در انبان ماست گندم اعمال چل‌ساله کجاست؟

💡 در هر آنجا که برآرد موش دست نیست گربه، ور بود، آن مرده است

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز