منش گشتگی

لغت نامه دهخدا

منش گشتگی. [م َ ن ِ گ َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی منش گشته. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به منش گشته شود.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی منش گشته.

جمله سازی با منش گشتگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گوئیا سرگشتگی داری تو دوست کآسمان از گشتگی تو دو توست

💡 ز بر گشتگی های بخت سیاهم خبرها بآن زلف و مژگان رسیده

💡 با این همه ستارهٔ اسرار چون فلک سر گشتگی نصیبهٔ عطار آمده

💡 هیچکس گرد من خسته نگردد جز اشک آه و فریاد ز بر گشتگی اختر من

💡 رهم طی گشته اما نیست از منزل نشان پیدا درین سر گشتگی مانم بزلف تا کمر رفته