منش گشته

لغت نامه دهخدا

منش گشته. [ م َ ن ِ گ َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) خوی و طبیعت گشته. ( برهان ) ( آنندراج ). طبیعت برگشته. ( ناظم الاطباء ). || مریض و معلول. ( برهان ) ( آنندراج ). بیمار و معلول. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) طبیعت معلول و مریض.

جمله سازی با منش گشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و با اين بيان حقيقت معناى تاءويل روشن گشته، معلوم مى شود علت اينكه فهم هاى عادىو نفوس غير مطهره دسترسى به آن ندارد چيست.

💡 ای گشته خجل ز آن رخ گلگون گل و شمع وز رشک تو در سرشک و در خون گل و شمع

💡 لذا بعدا مى افزايد: (راه كسانى را پيروى كن كه به سوى من باز گشته اند) راهپيامبر و مؤ منان راستين (و اتبع سبيل من اناب الى ).

💡 عقل ز خط من بود گشته ادیب انجمن عشق ز جام من بود عشرتیی مرفهی

💡 یا آن دل گم گشته به من باز رسانید یا جان ز تن رفته به تن باز رسانید

مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز