لغت نامه دهخدا
مسته مرد. [ م َ ت َ م َ ] ( اِخ ) یکی از شعرای قدیم ایران. نام دیگر او دیواره وز است و او شاعری است طبری در مائه چهارم هجری در دربار عضدالدوله دیلمی و قابوس بن وشمگیر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به دیواره وز در ردیف خود شود.
مسته مرد. [ م َ ت َ م َ ] ( اِخ ) یکی از شعرای قدیم ایران. نام دیگر او دیواره وز است و او شاعری است طبری در مائه چهارم هجری در دربار عضدالدوله دیلمی و قابوس بن وشمگیر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به دیواره وز در ردیف خود شود.
یکی از شعرای قدیم ایران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صعوه به زور مسته شاهین خیره خورد روبه به قهر مسکن شیر اجم گرفت
💡 من روزه بدین سرخترین آب گشایم زان سرخترین آب رهی را ده و مسته
💡 از دست عدو راست چنان آمده اینجا کز دست رود باز گرسنه سوی مسته
💡 تا چه قدر قدرتی که شیر علم را در صف رزم تو مسته شیر عرین است
💡 دائم ز گوشه جگر خصم جغد فال بهر عقاب رایتش آماده مسته باد