قنبر کندی

لغت نامه دهخدا

قنبرکندی. [ قَم ْ ب َ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ارسکنار بخش پلدشت شهرستان ماکو، واقع در 30هزارگزی جنوب خاوری پلدشت و 2هزارگزی خاور راه ارابه رو پلدشت به قزل قشلاق. موقع جغرافیایی آن جلگه کنار ارس و گرمسیر است. سکنه آن 270 تن است. آب آن از ارس و چشمه و محصول آن غلات، پنبه و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان ارسکنار بخش پلدشت شهرستان ماکو واقع در ۳٠ هزار گزی جنوب خاور پلدشت و ۲ هزار گزی خاور راه ارابه رو پلدشت به قزل قشلاق. موقع جغرافیایی آن جلگه کنار ارس و گرمسیر است.

جمله سازی با قنبر کندی

💡 کشتی نوح نبی گر یافت از طوفان نجات طُرّه ی گیسوی قنبر بود او را، بادبان

💡 با خواندن اين شعر، قورچيان ريختند و درويش قنبر را در ميان گرفته و كتك مفصلى زدندو چند جاى سرش را شكستند!

💡 اطرافيان گفتند: ما كسى جز قنبر را سراغ نداريم، او همواره با على عليه السلام بود،و اكنون نيز در صف دوستان او است.

💡 به طرزی ‌که در پیش جبریل شیطان بر آنسان‌که در نزد کرّار قنبر

💡 شفاعت می تواند کرد یکسر، دوستانش را اشارت گر کند در روز رستاخیز، قنبر را

💡 على عليه السلام با غلامش، قنبر، براى خريد پيراهن وارد بازار كوفه شد، به مردپيراهن فروش فرمود:

اوج یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
دول یعنی چه؟
دول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز