قلم زنه

لغت نامه دهخدا

قلم زنه. [ ق َ ل َ زَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) مقط. مقطه. قلمزن. شق زن. ( یادداشت مؤلف از زمخشری ). قطزن. آلتی ساخته از شاخ حیوان، نوک قلمهای نی را روی آن میگذاشتند و با قلمتراش قسمت زائد را میبریدند تا نوک هموار گردد و نکو نویسد.

فرهنگ فارسی

مقط مقطه قلمزن شق زن

جمله سازی با قلم زنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قلم راندی مرا در آخر ای دوست که تا بیرون کنی این مغز از پوست

💡 رسید اندر آن پیل و چتر و علم به یک ضرب تیغش علم شد قلم

💡 زهی امی، نظر بر لوح بازش قلم سر گشته در سودای رازش

💡 دعا کنند مر او را به نیکی اسب و قلم یکی بوقت صهیل و دگر بوقت صریر

💡 چو لوحی نوشت است بدخواه شاه از آسیب او چون قلم بی‌سرست

💡 گر آن کیمیا را گهر در گیا‌ست گیای قلم گوهر کیمیاست

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز