فگنده سرین

لغت نامه دهخدا

فگنده سرین. [ ف َ /ف ِ گ َ دَ / دِ س ُ ] ( ص مرکب ) کسی را گویند که چارزانو و مربع نشیند. ( برهان ). رجوع به فکنده سرین شود.

جمله سازی با فگنده سرین

💡 یکی جامه بر تن فگنده ستبر چو خورشید در میغ و ماه اندر ابر

💡 به هر بامی فگنده کشته‌ای بود به هر کویی ز کشته پشته‌ای بود

💡 فتنه‌ای در میان فگنده ز عشق خویشتن رفته از میان بیرون

💡 در پیش ناصح تو فگنده قضا سپر در روی حاسد تو کشیده قدر کمان

💡 فگنده ز سر خود و از تن زره گشودند از بند خفتان گره

💡 که ماهوی را باد تن همچنین پر از خون فگنده به روی زمین