غمی گشتن
مترادفها
غمگین شدن، اندوهگین شدن
متضادها
شاد شدن، خوشحال شدن
لغت نامه دهخدا
غمی گشتن. [ غ َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) اندوهناک شدن. غمگین شدن. غم و اندوه داشتن. غمناک گردیدن:
چو بشنید پیران غمی گشت سخت
که بربست باید به ناکام رخت.فردوسی.هوا گشت چون چادر آبنوس
ستاره غمی گشت ز آوای کوس.فردوسی.چو بشنید افراسیاب این سخن
غمی گشت وپس چاره افکند بن.فردوسی.ز اندیشه غمی گشت مرا جان به تفکر
پرسنده شد این نفس مفکر ز مفکر.ناصرخسرو.پس پیش دهران رفت و این قصه بگفت. دهران غمی گشت. ( مجمل التواریخ و القصص ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) غمگین شدن اندوهناک گردیدن.
جمله سازی با غمی گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر همین سکانس را به نوعی دیگر با زندگی اصلی نیکی و دون مقایسه کنیم میبینیم که قصد گشتن نیکی در زندگی اصلی خودش و فارغ از فیلم بر فراز و فردای آبی نیز وجود دارد و مانند فیلم بر فراز و فردای آبی در زندگی اصلی نیز، نیکی قرار است گشته شود و وقتی زن دون تصمیم به قتل نیکی میگیرد زن بازیگر لهستانی که شاهد این اتفاقات از طریق تلویزیون است به کمک نیکی میآید و همانطور که قبلاً در سکانسی دیدم همسر دون را میکشد