علی عنبری

لغت نامه دهخدا

علی عنبری. [ ع َ ی ِ ع َم ْ ب َ ]( اِخ ) ابن حصین بن مالک بن خشخاش عنبری تمیمی. مکنی به ابوالحر. وی را در بصره ثروتی بود ولی در مکه ساکن گشت. در عهد مروان بن محمد در مکه به طرفداری از طالب الحق که یکی از مخالفان مروان بود تظاهر کرد از این رو او را دستگیر کردند و به مدینه فرستادند ولی در راه توسط عده ای از یاران طالب الحق آزاد گردید و به مکه بازگشت و در نهان بسر میبرد. و هنگامی که ابوحمزه مختاربن عوف وارد مکه شد وی نیز جزو یاران او بود. و در سال 130 هَ. ق. در شورش مکه به قتل رسد. ( از الاعلام زرکلی از المسیر شماخی ص 98 و لسان المیزان ).

جمله سازی با علی عنبری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ببرد گوی ز مه طلعتان دور قمر چو بر قمر سر چوگان عنبری بشکست

💡 چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن

💡 تاتار هجر کرد سیاهی و عنبری زان مشک‌های آهوی تاتارم آرزوست

💡 چه حلقه ای ؟ که معلق نهاد دام بلا چه عنبری ؟ که معنبر نمود اصل فتن

💡 گر ز طبع خواجه گشتی گوهر دریای علم از چه از دست و قلم اندر پناه عنبری

💡 غالیه‌سای آسمان سود بر آتشین صدف از پی مغز خاکیان لخلخه‌های عنبری

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز