عقار کوهان

لغت نامه دهخدا

عقار کوهان. [ ع ُ رِ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دوائی است، آن را به لفظ دیگر عاقرقرحا خوانند و به عربی عودالفرج گویند. عقرکوهان. ( برهان ) ( آنندراج ). عاقرقرحا. ( الفاظ الادویة ) ( اختیارات بدیعی ) ( تحفه حکیم مؤمن ). رأس کهن.

فرهنگ فارسی

دوائی است آنرا به لفظ دیگر عاقرقرحا خوانند و به عربی عود الفرج گویند عقر کوهان

جمله سازی با عقار کوهان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر شهر برخیزد از ایام کوهان بر شهان کاینچنین ایام را بهر شهر شخرت ایار

💡 وجود قلعه باستانی وادان در راستای قلاع کوهان، فاژان، زرآباد، حاج عسگر، دزک، کیانی، سپید و درویش خود دلیلی بر این مدعا ست.

💡 اینان به سارگون‌دوم تعدادی اسب و قاطر و دام‌های شاخ‌دار و شتران دو کوهان تحویل دادند.

💡 رنجها بردید کز آن رنجه شد کوهان کوه کارها کردید کز آن خیره شد هوش لبیب

💡 افزون ز کُه کوهان او‌، از عاج‌‌ِ تر دندان او از تیرها مژگان او از نوک سوفارش دهان

💡 صبح شد در عرصهٔ‌گردون مگو خندان سفید کف به لب آورده است این بختی کوهان سفید