طپانچه کردن

لغت نامه دهخدا

طپانچه کردن. [ طَ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سیلی زدن. || مجازاً پیکار و زد و خورد کردن:
روبه که کند طپانچه با شیر
دانی که به دست کیست شمشیر.نظامی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - سیلی زدن. ۲ - پیکار و زد و خورد کردن.

جمله سازی با طپانچه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فغان کشیدم از اندوه آن ز سینه چو چنگ طپانچه کوفتم از درد آن به روی چو دف

💡 آن کاروان بی سر و سالار را به راه قید و طپانچه قاید و رهبر کجا رواست

💡 از بس که طپانچه زد فرا روی چو ورد روش چو فلک کبود و چون مه شد زرد

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است می‌توان به مردی با طپانچه طلایی، آخرین شمارش معکوس اشاره کرد.

💡 جنگ تن به تن که دو تن به تلافی توهین و اعادهٔ حیثیت کنند با شمشیر یا طپانچه یا شلاق و غیره و این رسم سابقاً در ممالک غربی معمول بود.

بیاه یعنی چه؟
بیاه یعنی چه؟
تانک یعنی چه؟
تانک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز