لغت نامه دهخدا
شرمناک شدن. [ ش َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) شرمنده شدن. خجل گشتن. ( یادداشت مؤلف ):
از جمال تو وقت جان ستدن
ملک الموت شرمناک شده.خاقانی.
شرمناک شدن. [ ش َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) شرمنده شدن. خجل گشتن. ( یادداشت مؤلف ):
از جمال تو وقت جان ستدن
ملک الموت شرمناک شده.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گلچین چه گل ز گلشن دربسته می برد؟ با روی شرمناک، نگهبان چه حاجت است؟
💡 دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر تو پاک آمده یی پاک باش و پاک نگر
💡 نبیند از حیا هرگز کسی دامان پاک او گواه دامن پاکست چشم شرمناک او
💡 چه شور خواهی ازین بیش کان دوروی سپید سیاه گردد و تو شرمناک و من غمگین
💡 این روی شرمناک که من دیده ام ز یار صائب ز خط عجب که برون آید از حجاب
💡 چون روی شرمناک کند جلوه در نظر از بس ترست ازان گل رخسار آینه