لغت نامه دهخدا
شاخ گرای. [ گ َ ] ( نف مرکب ) شاخ جنبان. شاخ پیچان. گراینده شاخ:
همه خرطوم دار و شاخ گرای
گاو و پیلی نموده در یکجای.نظامی.
شاخ گرای. [ گ َ ] ( نف مرکب ) شاخ جنبان. شاخ پیچان. گراینده شاخ:
همه خرطوم دار و شاخ گرای
گاو و پیلی نموده در یکجای.نظامی.
( صفت ) شاخ دار ذوقرن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی تیغش اندر میان سر گرای به دستش یکی نیزه ی جانگزای
💡 مرا گفت: بشتاب وایدر بپای به آنجا که فرمودت ایزد گرای
💡 همی گفت اگر گویم این نیست رای مکن داوری سوی دانش گرای
💡 آزار چو باز و آز چون بط منمای چون بوم سوی سلامت طبع گرای
💡 عقیدتچو کاهی است هرجا گرای برو بر غرض چیره چون کهربای
💡 نوای صلصل هستیش بد ستاره گرای هنوز نامده آدم پدید از صلصال